ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

بدون عنوان

سلام پسر سلام فدات بشم .مامان فدات بشه که می خوام یه خبر خوب بدم یادته گفتم می خوام یه خبری بهت بدم و الان وقتش رسیده .. توجه                                             توجه من امروز رفتم سونوگرافی و معلوم شد نی نی من یه اقا پسر گل اره من یه پسر نازنازی دارم وای خدا شکرت نمی دونی چقدر خوشحالم بابا وحیدم نرفت سر کار با هم رفتیم سونوگرافی خیلی خوشحالم .یا امام حسین ممنون که دعاهامو مستجاب کردی .الهی قربونت بشم که خیلی شیطونی م...
8 آذر 1391

سلام اقا

سلام اقا سلام چند روز دیگه روز تولد شماست ای کاش من هم مشهد بودم یا امام رضا خیلی دلم برات تنگ شده خیلی دوستت دارم تو تنها کسی هستی که وقتی دلم میگیره میام و با شما حرف میزنم ارومم میکنی یا امام رضا تورو به جان مادرت حضرت فاطمه(س) تو رو به جان پسرت امام جواد_(ع) به همه انهایی که بهت نیاز دارن کمک کن هیچ خونه ای رو غصه دار نذار .... تو مهربونی ما نمیتونیم بفهمیم ما ها وقتی مشکل داریم یاد شما می افتیم تو ما رو فراموش نکن یا امام رضا بهم کمک کن تا بتونم راهی انتخاب کردم و با موفقیت پشت سر بذارم کمکم کن تا ....... امسال بهترین سالی بود که تا الان داشتم ازتون ممنون هستم.امیدوارم هرچه زودتر بطلبیم و بیام و حرفام و بزنم بیام ارز ادب کنم ب...
3 مهر 1391

مناجات با خدا

مهرآفرینا!       سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…  چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست  چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یاد ت…  پروردگارا! دستان دعایم را          به عرش الهیت برسان ، دلم را به حلاوت دوستیت و چشمان باران زده ام رابه دیدارت نورانی گردان . ...
1 مهر 1391

خر دانا(داستان)

      خر دانا      یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.  خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و به زمین غلطید. بعد از اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته و دیگر نمی تواند راه برود.  روستایی کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بیابان ول کرد و رفت.  خر دانا      یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.  خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پ...
27 شهريور 1391

عاشقونه

من می پرستمت آن لحظه ها که مات              تنهایی مرا                        آغوش می کشی  آن لحظه ها که تو     در یک هجوم گرم                   دورحصار من                        تنپوش می کشی من را پس از تو و این عاشقانه ...
27 شهريور 1391

نامه ای برای تو عشق عزیزم وحید

متشکرم!!!!   برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی کهمرا در آغوش گرفتی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم” برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. برای...
27 شهريور 1391

زندگی من. . .

برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ،   اگر نباشی دیگر نیستم تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود… عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ، نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی… همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ، به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام… به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ، به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ه...
27 شهريور 1391

بدون عنوان

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس ...
26 شهريور 1391